نويسندگان
لینک دوستان

به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

                  

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 15:4 ] [ مسعووووووووود ]
[عکس: 88128248629507389440.jpg]
[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 15:3 ] [ مسعووووووووود ]

بیرجه آکالای در ۱۹ ژوئن سال ۱۹۸۴ و در استانبول ترکیه به دنیا آمد، در سال ۲۰۰۳ تحصیلات متوسطه را تمام کرد و وارد دانشگاه استانبول شد و در نهایت توانست در رشته تئاتر و فیلمنامه نویسی فارغ التحصیل شود.

بیرجه در سال ۲۰۰۴ در مسابقات دختر شایسته ترکیه شرکت کرد و به عنوان زیباترین دختر ترکیه انتخاب شده به مسابقات دختر شایسته اروپا راه یافت و در این مسابقات هم موفق بود و به مقام سوم رسید.

 

بیرجه آکالای که بعد از موفقیتش در مسابقات دختر شایسته به شهرتی دست یافته بود در سال ۲۰۰۴ پا به دنیای هنر پیشگی گذاشت،و با بازی در سریال “سرنوشت” معروفیتش را دو چندان کرد.

آکالای بعد از سریال سرنوشت در سریال های مختلفی ایفای نقش کرده است اما در ایران با بازی در نقش حوا خواهر توپراک در سریال شمیم عشق شناخته می شود.

بازیگر نقش حوا در سال ۲۰۱۱ با مرات آنلمیش که بازیگر نقش یوسف در سریال شمیم عشق است ازدواج کرد و تا کنون زوج هنرمند خوشبختی بوده اند.

- سال گذشته رابطه بازیگران نقش های حوا و یوسف خان البته در دنیای واقعی به تیرگی گراییده بود و آنها رو تا مرز جدایی پیش برد ولی بعد از آن اختلافات را کنار گذاشته و هنوز با هم زندگی

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 15:0 ] [ مسعووووووووود ]
ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﻪ دخترﻩ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﺎ !

ﻣﯿﮕﻪ : ﭼﯿﺮﻭ ؟

ﮔﻔﺘﻢ ﺳﻼﻡ ﮔﺮﻣﻤﻮ ﺑﻪ ﻋﻤﺖ ﺩﯾﮕﻪ!!!

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 14:56 ] [ مسعووووووووود ]
[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 14:54 ] [ مسعووووووووود ]
دیروز تولدم بود

دیروز تولدم بود اونیکه باید بهم تبریک می گفت،نگفت

اینو همینجوری نوشتم

 

فرشته ها یه درخواست

واسه دلم که تنهاست

اسمونو ستاره بارون کنید

تولد تنهاییمه،نه

                    ابرا رو گریون کنید

 

[ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 20:18 ] [ مسعووووووووود ]

[ جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 0:31 ] [ مسعووووووووود ]

 

دیر زمانی بود

عشق از پنجره ی شب زده ام ننگریسته بود

من بودم و ملال روزمرگی

من بودم و کنج اتاق

یک لقمه نان

من بودم و فراموشی

اندکی لبخند و شاید دلخوشی

روزی بود و روزگاری

حسرت دیروز ... آری بود

اما دیگر بغض به گلو نبود

هر لحظه آرزوی مرگ نبود

راه نفس تنگ نبود

گره به ابرو از نفرت نبود

هیچ نبود، هیچ !

گویند توبه ی گرگ مرگ است

من توبه کرده بودم، عشق را از خود رانده بودم

اما شکستم

توبه ی خود به مهربانی تبسمی گرم شکستم

کنون سزای من عهد شکسته چیست ؟!

عمریست در سایه ی سنگی دیوار صبوری کرده ام

و معنای یافتن را در طعم از دست دادن دریافته ام

سوخته ام، یک بار، دو بار... اما باز ساخته ام

اشکی بود، باریده ام، و رها گشته ام

اما امروز...

نه اشکی برای رهایی

نه سازی به خلوت تنهایی

نه حتی کلامی با سنگ صبوری !!

کدام سنگ صبور ؟! کدام همدم ؟! کدام دوست ؟!

همه بیگانه اند

همه رذلان اند

همه ناکسان اند که با غروب شادی دیگر نیستند !

من دم فرو بستم

لب دوختم

راز دل به کس نگفتم

گونه به سیلی سرخ داشتم

تا ندانند قایقمان چه سان به گل نشست !

اما تو...

چه کردی ؟!

چه آسان لب گشودی...!!

هیهات، هیهات...

خدایا، تنها تو را دارم

تورا می خوانم

آنجایی ؟!

می بینی ؟!

دیدی چه شد ؟!

دیدی چه بر سرم آمد ؟!

که هر لحظه شکنجه ی کابوس خیانت شوم

و مرگ را به آغوش کشم

خدایا!

دیگر بغض نمی خواهم

دل تنگ نمی خواهم

شب نمی خواهم

کنج اتاق و ملال و لقمه نان هم نمی خواهم

من توبه شکسته ام

جرم معلوم است

حکم جاری ساز

 

شعری از(شاهین)

[ جمعه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 0:9 ] [ مسعووووووووود ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

زندگی چیست!رقص در جشن تولد مرگ
یا که زرد شدن رنگ رخ سبز ترین برگ
سه نقطه
موضوعات
امکانات وب